محمد حسن خان اعتماد السلطنه
567
چهل سال تاريخ ايران ( فارسى )
و به قولى ديگر حسنعلى خان امير نظام از گروس او را به اندرون شاهى فرستاده بود خواهر مادرى محمد مليجك پسر دوستى چوپان گروسى زنى بسيار محيل و مكار كه به همه فنون مكر زنان وارد بود و به كار مىبست تا در دل شاه راه يابد . ابتدا مباشر اطاق خواب ناصر الدين شاه بود و ظاهرا حيلههاى او هم كارگر و از زنان خيلى مقرب شاه شد . آغا بهرام خواجهء او بود و آقا محمد حسن ضرابى وزيرش و كليد خزانهء اندرون به او سپرده شده بود . پس از مراجعت شاه از كربلا لقب امين اقدس به او داده شد . از سال 1302 چشمش معيوب شد و معروف است كه ميرزا على اكبر معتمد الاطباء به واسطهء ريختن جوهر بلادن به چشم او سبب كورى او شده بود . معالجات اطباى ايرانى و فرنگى طهران مفيد نيفتاد و ناچار در شعبان 1307 او را به فرنگ فرستادند و اين امر در نظر عامهء مردم خوش نيامد و اشعار و تصنيفهائى ساختند و بر روى منابر مىگفتند . ولى به هر صورت او را به وينه بردند و پس از سه ماه طبيب معالج او دكتر فوركس گزارشى به شاه داد كه چشم را عمل كرده ولى چون موقع گذشته بود درست معالجه نشد ، اگر چنانچه در ايران درد چشم شدت كند بايد چشم را از حدقه بيرون آورد . امين اقدس در پنجم شوال همان سال به طهران بازگشت . امين السلطان و تمام عملهء خلوت به استقبال او رفتند و او از همان درى كه رفته بود يعنى در باغ ميدان از همان در وارد شد ، اما كور محض . با اينحال سفرى به مشهد رفت و باز در بازگشت امين السلطان تا خاتون آباد به استقبال رفت و قزاق و سوار كشيكخانه و مهديه قريب چهار هزار نفر در اين استقبال شركت جستند . در روز يكشنبه 9 ذى حجه 1308 سكته كرد و فلج شد و حتى يك طبيب آمريكائى را هم براى معالجهء او آوردند و علاج نكرد ، چنان كه گالاچوسكى كحال معروف هم كه براى معالجهء چشم ظل السلطان خواسته بودند نتوانست چشم آن زن را علاج كند و در روز دوشنبه 28 ذى الحجه فوت كرد . معالج او در آخرين ساعات حيات فخر الاطباء بود كه دستور داده بود آجر داغ كف پاى او و كلاه نمدى داغ سر او بگذارند و او در اينحال جان داده بود . اعتماد السلطنه دربارهء او مىنويسد : اين ضعيفه ثانى مادام دوپارىلوئى پانزدهم پادشاه فرانسه است ، منتهى آن مادام دوپارى خوشگل ، هنرمند و قابل بود اين بر خلاف كثيف و كور و مفلوج و بىقابليت است . همانطور كه مادام دوپارى باغ مرالى ساخته بود و دخترهاى خوشگل را در آنجا منزل داده بود و در ايام پيرى لوئى پانزدهم را براى اعتبار خودش مشغول هرزگى مىكرد اين هم همين كار مىكند و از آن بدتر دوسه سال قبل از فوتش اصرار داشت كه شاه حكما بغل اقول بيگه خانم كه به قول اعتماد السلطنه البته پنجاه سال داشت ( صفر 1309 ) بخوابد تا آبستن شود و پسرى بياورد اسم او را « نور سردار » بگذارند و هيكلى هم از پارچه درست كرده بودند و نزد شاه مىفرستاد و غذا همراه او مىبرد و انعام مىگرفت و از اين نيرنگها به كار مىبرد . در عين حال چون شاه به دلالى دخترش فخر الدوله با يكى از كنيزان او يعنى امين اقدس نزديكى كرده بود